تبليغاتX
"دالان"زهیر


"دالان"زهیر

قسم به نگاه غریبانه ایی که نسیمی از آن نگاه بر من میوزد .

 قسم بر آن دالان نور از چشمهایش که قلبم را آکنده

از روشانیی کرده و قسم به وجودش و قسم به عشق که جز

یک واژه برایم نمانده .که هنوز عاشقانه به سویش بال میزنم

و چه زیبا ترنمی از آن موج بال که بر من می وزد و مرا با خود

به ناکجاها می برد ...


- چه زیبا بود که عشق را عاشقیت باشد.

- و چه زیباتر این که عاشقیت را عشق باشد.

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 23:12 توسط هادی نسیم صبح گاهی | |

با تو لحظه ها ناب،ناب می شود .

از کنار عشق تو لحظه ها آرام میشود .

با من چه کرده ای از عرفان 

 یاد تو لحظه ها را شامل میشود

آنچه معشوق را بود آلام من   

درد ها سینه ها را آتش می شود .

خواند روزی لحظه ای بر روزگارم ندایی ..

خداوندا شکرا آنچه خواهی آن میشود .

آنچه سر فصل های زندگی برایمان تداعی میکند  روزگار فردایمان را میسازد ..

با توکل به خدا آمدم دنباله ی وبلاگم به آدرس www.gharibaneh-a.blogfa.com   

 ادامه بدم امید که زیر سایه اش با نظر دوستان پایدار بمانم.

 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 20:32 توسط هادی نسیم صبح گاهی | |

سلام بعد از مدت ها دوباره قسمت شدم بیام .

همین...

 این بار فعال و فعال تر و امیدوار تر به فرداها .

نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:45 توسط هادی نسیم صبح گاهی |


Design By : Night Skin