"دالان"زهیر
قسم بر آن دالان نور از چشمهایش که قلبم را آکنده از روشانیی کرده و قسم به وجودش و قسم به عشق که جز یک واژه برایم نمانده .که هنوز عاشقانه به سویش بال میزنم و چه زیبا ترنمی از آن موج بال که بر من می وزد و مرا با خود به ناکجاها می برد ...
- چه زیبا بود که عشق را عاشقیت باشد. - و چه زیباتر این که عاشقیت را عشق باشد. با تو لحظه ها ناب،ناب می شود . از کنار عشق تو لحظه ها آرام میشود . با من چه کرده ای از عرفان یاد تو لحظه ها را شامل میشود آنچه معشوق را بود آلام من درد ها سینه ها را آتش می شود . خواند روزی لحظه ای بر روزگارم ندایی .. خداوندا شکرا آنچه خواهی آن میشود . آنچه سر فصل های زندگی برایمان تداعی میکند روزگار فردایمان را میسازد .. با توکل به خدا آمدم دنباله ی وبلاگم به آدرس www.gharibaneh-a.blogfa.com ادامه بدم امید که زیر سایه اش با نظر دوستان پایدار بمانم.
| Design By : Night Skin |

